منبع پایان نامه : دانلود تحقیق رشته هنر با موضوع منابع الهام هنرهاي آرنوو – قسمت دوم

ژاپني ها ثابت كرده اند كه در تقليد و صناعت سرآمد ديگران هستند اما در اين چيره دستي غالباً هنر تا سطح صناعت پايين مي آيد و خلاقيت فردي هنرمند به اعمال كردن تغييري مختصر در قوالب مكتبي محدود مي گردد.

«… در سدة هشتم ميلادي، سبك نقاشي خاصي در ژاپن ظهور يافت كه مختص هنر ژاپني می باشد، اين نقاشيها «ياماتويي» ناميده مي شوند. مضمون اين نوع نقاشيها در آغاز موضوعات مذهبي بود ولي بتدريج به سمت چهره پردازي (پرتره) گرايش يافت. اين نقاشيها كه به صورت طوماري افقي كار مي شوند، همراه با متني بود و صحنه هايي از موضوعات اجتماعي و درباري و اشراف را همراه با متن نمايش مي داد. يكي از معروفترين آثار اين سبك نقاشي را ميتوان در كتاب «داستانهاي گنجي» يافت. در اين نقاشيها سطح كف به شكل مورب رسم شده و از ترسيم سقف صرفنظر مي گردد.» يعني در واقع داراي فضايي يا چشم انداز بالا و نوعي عمق نمايي ويژه دارد، كه چهره ها تمايز چنداني از يكديگر ندارند» بطوريكه چهره پيكره ها بسيار شبيه به هم می باشد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

« سطوح معمولاً به صورت يكدست و تخت رنگ آميزي مي گردد و فاقد سايه روشن می باشد»

« در مجموع اين نقاشيها جلوه هاي دو بعدي را عيان مي ساخت.» از ديگر ويژگيهاي اين دوران قدرت گرفتن زنان در جامعه ژاپني بود كه در ذوق و سليقه هنري آن وقت تأثيري مهم داشت.

گرايش به رمز و نماد و عناصري از ؟؟ بودايي با خدايان ترسناك نيز در اين دوران در هنرها رخ نمود.

« نكته بسيار اساسي دربارة نقاشي طوماري ژاپني به سبك ياماتويي، مضامين آييني و اساطيري آن می باشد. مانند داستان راهبان بودايي، كه منشأ كرامات و معجزات شگفت انگيزند. اين نقاشي از زن چييني بهره مند می باشد، و سنت آن را استمرار مي بخشد، و بدعتهايي محلي و قوم انگارانه را بر آن مي افزايد، يا پالايش و تصفيه و اديت مي كند.»

اواخر سدة دوازدهم ميلادي،‌يك دولت نظامي جديد با حمايت جنگاوران سامورايي قدرت را به دست گرفت. بازتاب اين تحول اجتماعي و سياسي در عرصة نقاشي و مجسمه سازي به صورت نوعي واقع گرايي مردسالانه بروز كرد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

در همين احوال آموزه هاي عرفاني بودايي يا زن از چين دوران سونگ به ژاپن راه يافت. انديشة زن برهنه و اخلاق ژاپني تأثيري قوي گذاشت، به گونه اي كه طي سده هاي دوازدهم تا چهاردهم ميلادي گرايش واقع گرايانه اي در آثار پيكرتراشي و نقاشي ژاپني به چشم مي خورد. در اين نقاشي به منظره سازي و نمايش عوامل طبيعي و اجزاء هستي پرداخته مي گردید و از رنگ به ميزان محدودي بهره گیری مي گردید.

در حقيقت مي توان گفت كه زن نيرومندترين موجي بود كه از سوي چين به حركت درآمد و به ژاپن رسيد و عامل اصلي رونق هنرها در دورة پرآشوب آن وقت به شمار مي رود.

در اين زمان بود كه نوعي نقاشي مركبي مبتني بر كيفيت مكاشفه اي و متفكرانه زن بروز كرد. پيدايي رسم چاي خواران نيز مربوط به همين زمان بود كه امكان بيشتري براي توليد آثار هنري براي اشرافيت فراهم آورد.

آيين چايخوري و مذهب ذن

نفوذ آيين ذن، از مرزهاي هن و نقاشي بسي فراتر رفت،‌و در دورة آشيكاگا به پيدايي «آيي چايخوري» كمك كرد. اين رسم استثنايي، دريچة نويي براي ابداع آثار هنري، از سوي هنرمندان ژاپني گشود، و در اندك زماني به نهاد اجتماعي بزرگي، در اختيار طبقة اشراف تبديل گردید. در باغهاي اطوارانگارانة اين دوره، چايخانه هاي مخصوص ساخته شدند.

چايخانه هاي بسيار كوچ كبراي اجراي آيين چايخوري چنان طراحي شده بودند، كه سادگي در هر گوشه اش احساس مي گردید. حتي نماي بيرونش را طوري طراحي كرده بودند، كه با فضاي طبيعي باغ جور در مي آيد. غالباً يك راه سنگفرش از ميان قنديلهاي خزة پوشيدة سنگي مي گذشت، و به دري مي رسيد كه در آنجا ميهمانان پس از شستن دستهايشان،‌در يك چشمه طبيعي،‌از درگاهي كوتاهي داخل مي شدند. در آنجا ميزبان و گروه چهارنفرة ميهمانان، در فضايي آكنده از سادگي بي پيرايه كنار هم مي نشستند. اين اتاق كه اندازه اش براي ايجاد احساس صميميت مناسب بود، شكلي چهارگوشه داشت، و تنها شكستگي اش «شاه نشيني» بود، كه يك نقاشي با سبك آزاد و تكرنگي ذن – و شايديك گل آذين مصنوعي در خود داشت.

رسم چاي نوشي در چنين محيطي، مجموعه اي از حالات و موضوعات را بر همة حاضران تحميل مي كرد. نهايت كوشش به اقدام مي آمد، تا از بروز كوچكترين اختلافي كه ممكن بود، اين رسم كاملاً پيش بيني شده را بر هم زند، جلوگيري گردد. چايخانه محل بحثهاي حكمي و اساطيري و سرودن اشعار و عرضة تصوير و آثار نقاشي و هنرهاي زيبا بود.

مراسم چايي به سوي خودسازي و تزكية نفس، از حالت رسمي به صورت نوعي پرستش و عبادت درآمد. اين عبادت تحت تأثير استادان بزرگ مثل «سن ريكيو» رسماً به صورت مكاتب مختلفي درآمد، كه قواعد آنها هنوز هم مورد مطالعه قرار مي گيرد، و امروزه ژاپني هاي سنتي آن را به كار مي بندند.

در نظر ژاپني ها كه تحت تعليمات حكمت و علم آيين چاي خوري تربيت مي شوند، و بار مي آيند، كار هنري كه در گوشه ديوارخانه مجزا شده، مستلزم اهميت نوعي تجسم ديني می باشد. اين كار هنري كه با قدرت خاصي خانه را پر كرده، و بيننده كه پیش روی آن زانو زده می باشد، تجسم نوعي پرستش و عبادت مي كند. در اين احساس ژاپنيها در مقايسه با اقوام ديگر، بيشتر از خود بيخود مي شوند. حتي يك ليوان تيرة سفالي در مراسم آيين چايي يك اثر هنري احساس برانگيز محسوب مي گردد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

هر شيئي كه در اين مراسم و آيين به كار برده مي گردید، با نهايت دقت برگزيده شده بود. ميزبان خبره، يك جام چايخوري،‌يك ظرف گل و يك سيني لاكي، يا ظرف مخصوص ديگر را ترجيح مي داد، و تمامي اينها مي بايست چنان شبيه سازي مي شدند، كه كوچكترين نشانه اي از حالت غيرطبيعي، در آنها به چشم نخورد. در آرايش خود اتاق نيز، چنين مقصدي دنبال مي گردید، و معمولاً آن را از چوب رنگ نشده مي ساختند، با آنكه تيرهاي نگهدارنده را طوري مي آراستند، كه شكل طبيعي خود را از دست ندهند،‌ و گردي و گره هاي تنة درخت را داشته باشند، بقية سطوح چوبي را به قدري مي ساييدند، و صيقل مي دادند كه زيبايي رگه ها و بافتهاي چوب ظاهر مي گردید.

سفالينه هاي مورد بهره گیری در مراسم چايي،‌ با لعابهاي سنگين و مثل اینکهً بي نقشه پوشانده شده بودند، و حكايت از مهارتي داشتند، كه در گزينش رنگ وبافت آنها به كار رفته بود. ظروف لاكي نيز با پيروي از همان اصول برگزيده مي شدند، و از توسل به كمال مكانيكي آخرين نمونه هاي آنها خودداري مي گردید. هنرمند در نمايش ساده ترين ظروف از گونه اي احساس فرديت و ظرافت معصومانه بهره مي گرفت. آيين چاي خوري ذن، كه نوعي مراسم براي رياضيت و پالايش روح بود، منشأ بسط شيوه هاي تزييني نيز گردید. سبكهاي توسا و كانو چنين بود، كه در قرن پانزدهم و شانزدهم حضوري فراگير داشتند.

بنابراين در نظر اكثر ژاپني ها، آيين چاي خوري و اختصاص يك زيبايي طبيعي و بشر ساز، يك موضوع قراردادي می باشد، و افراد كه داراي استقلال غير عادي هستند، مي توانند پیش روی اين چيزها با روش كاملاً طبيعي و همزمان،‌واكنش نشان دهند. با وجود اين به «آيين چاي خوري» در فرهنگ ژاپني ، به بهترين وجهي حرمت گذاشتهمي گردد. طبقه گفته لانگدون وارنر علي رغم عدول گاه گاهي از اصول اين آيين، هيچ رسمي ديگري در ژاپننتوانسته اند به اين حد طبيعت ژاپني را تصوير سازد، و هيچ نيرويي به غير از نيروي ذن بودايي، كه نزديك به آن هم هست، آن قدرت را نداشته تا سادگي و بي غرضي و كف نفس را مثل اين آيين در عالم ژاپني ها و شرق دور نشان دهد.

زیرا ژاپني ها چنين حرمتي را به كارهاي هنري قايل اند، لذا نسبت به چيني ها آن را بيشتر حفظ كرده اند. چيني ها تا اين اواخر، نسبت به آنها بي دقت بودند. از اينجا در چين معابد و قصرها بارها ويران گردید، و امپراطوري دچار بحران، و شاهكارهاي نقاشي همراه صاحبانشان مدفون گرديدند. مسايل و موضوعات شخصي براي چيني ها اهميت نداشت. چيزي كه براي ژاپني ها مقدس بود ولي براي آنها سنتي كه اين موضوعات متعلق به آن بودند، و ايده ها و ايده آلهايي كه آنها بيان مي داشتند، مهم بود. اگر هم اين آثار باقي مانده، حفظ و حراست از آنها چندان اهميتي نداشته می باشد.14

«در مجموع سبك نقاشي روايتگر مناظر تاريخي و زندگي اشراف بود و كمتر به زندگي مردم عادي مي پرداخت» و به گونه كلي در هنر ژاپني حساسيت به بافت، تأكيد بر اسلوب، علاقه به رنگهاي درخشان، تركيب بندي گيرا، نمودهاي شگفت انگيز در طرح و به خصوص كوشش براي جلوة تزئيني به مراتب بيش از جنبه هاي نومايه، ژرف و پويا ديده مي گردد.

معماري ژاپني

« معماري ژاپني پيوندي بسيار نزديك و تنگاتنگ با محيط اطرافش دارد. معمولاً بناهاي ژاپني در باغي يا حصارها و پرچينهايي محصور می باشد. در مجموع ژاپني ها اهميت زيادي به باغ و فضاي سبز پيرامون بنا مي دهند.» در خانه ژاپني، بر بنياد اصول ساختماني، و هنر مورد بحث دربارة آرامگاه شينتو، چايخانه آيين چاي طراحي مي گردید. مسكن ژاپني ، تقريباً هميشه ارتباطي فشرده با زمين اطرافش دارد،‌ و در هر جا كه ميسر باشد، در داخل يك باغ حصاربندي شده با پرچينهاي خيزراني كه في نفسه يك عنصر زيبايي آفرين می باشد، قرار داده شده می باشد، و بدين ترتيب حتي در شلوغ ترين محيط ها، گونه اي احساس حلاوت و صميميت به ساكنانش القا مي كند. يكنواختي و هماهنگي تناسبها با بهره گیری از زيرانداز سنتي (تاتامي) به عنوان واحدي براي ابعاد اتاقها تأمين مي گردد.»

در معماري سنتي ژاپني، بنا بر روي مجموعه ستونهايي عمودي استوار شده و ديواره ها معمولاً به صورت تيغه هاي چوبي هستند.» «ديوارها به جاي آنكه تأثیر نگاه دارنده داشته باشند، به صورت تيغه هايي چوبي درآمده اند و كشويي حركت مي كنند، رو به بيرون يا از يك اتاق به اتاق ديگر باز مي شوند.» نقشه ساختمانهاي ژاپني متشكل بود از يك فضاي مركزي كه فضاي فرعي و جانبي مثلاً اتاقها، حصير يا تيغه هاي چوبي و كاغذ از آن مجزا مي گردید. فضاهاي داخلي بسيار ساده و فاقد تزئينات می باشد. «با فضا به عنوان چيزي پيوسته، ولي قابل تقسيم به اجزاي متناسب رفتار مي گردد. اين تصور، تئوري معماري غربي را دستخوش تحولي انقلابي كرد. اما اقتباس از سنتهاي صنعتگري طاقت فرساي ژاپني براي غرب، از آن دشوارتر بود.»

با بررسي هنر ژاپني دريافتيم كه «آن چیز که در همه هنرهاي ميتولوژيك شرق مشترك می باشد. عبارت از غلبة جهت رمزي و تمثيلي و اشارتي، بر جهت روايي و عبارتي ااين هنرهاست. از آنجا كه معاني غيبي و نامحسوس در اين فرهنگها ، اساس همه امورند، گرايش به اين جهت غلبه پيدا كرده می باشد، تا حقايق متعالي در ظرف الحان و صورتها و رنگها و شكلها و حركات و كلاً صورتهاي محسوس به پيدايي آيد.

بنابراين الفاظ و الحان و رنگهاي غيرعادي، همه صورت رمزي و تمثيلي و تأويلي پيدا مي‌كنند، كه موضوع اند، به ازاي عالم غيبي قدسيان كه هنرمند با هنر خويش، سعي در اتصال به آن را داشته می باشد. به عبارتي هنرمند اخبار خدايان و فرشتگان را به صورت رمز و استعاره بيان مي كند. از اينجا اثر هنري در مقامي می باشد كه آدمي را به كمال خدايان و حقايق ازلي نزديك مي كند، تا نستبي بي واسطه با اسم متجلي در اين عصر براي او پيدا گردد. به هر تقدير، حقيقت متعالي اساطيري، در تلقي بشر اين دوره به فرهنگ و هنر، رنگي خاص مي بخشيد، و آن را اسرارآميز مي كند. مجموع آداب و رسوم، همراه با اشكال و الفاظ و الحان رمزي و سمبليك ،‌نحوي از اسرارآميزي و تعالي فرهنگ و هنر ميتولوژيك را نمايش مي دهد.»

نتيجه گيري دربارة آرت نوو

در سال 1960 لئوناردو بنه ولو (Leonardo Benevolo) ، تاريخ نويس معماري مدرن اينگونه مي‌نويسد: «دوره اي كه از آن حرف مي زنيم خيلي نزديك و به گونه همزمان خيلي دور می باشد كمتر از 15 سال گذشته می باشد خيلي از شخصيت هاي برجستة اين دوره مانند : پيرت (Perret) ، هافمن (Hoffmann) و وان دولده (van de velde) چند سال پيش مرده‌اند، اما ما حس مي كنيم در سالهاي دور اين اتفاقها رخ داده می باشد. چند سال گذشته تاريخ شناسان هنر ديدگاه خود را دربارة آرت نوو تغيير داده اند. جنبش هاي قرن بيستم مانند: خردگرايي، اقدام كردگرايي، كوبيسم، فتوريسم و ساختارگرايي طبق علاقة خود دورة قبلي را بررسيكردند. طرفداران آن، آرت نوو را به خاطر حركت به سمت سادگي شكل ها و آزادي آن از قيد و بند سنت تاريخي و ناتوراليسم (طبيعت گرايي) تحسين مي كردند و اما در مورد عدم توانايي آرت نوو براي رهايي خود از رويارويي با طبيعت و درگيري با خطوط و طرح هاي منحني شكل گلدار انتقاد مي كردند.

قرن بيستم به شيوة مؤثري آرت نوو را از نظر نيازهاي آن و منابع الهام و ناديده گرفتن انگيزه هاي واقعي و الهامات هنرمندان آرت نوو بررسي مي كند. چنين ديدگاهي در صورتيكه هنر جديد مي خواست خود را از گذشته رها كند لازم بود اما ديدگاه تاريخ شناسان اين چنين نيست.

اگر چه آرت نوو به سمت ضرورت و تركيب شكلها حركت كرد اما به عنوان ارزش شناسايي نشده می باشد و اين بايد دغدغة سالهاي اوليه قرن بيستم باشد.

f1

دیدگاهتان را بنویسید